#همیشه_یکی_هست_پارت_145

- نه اين چه حرفيه . من فقط 4 تا بسته رو ميخواستم اگه اجازه بدين يه گوشه اي بذارم . وگرنه اون انباري تا آخرش دست خودتون باشه . من احتياجي ندارم . اگرم باز ميبينين بسته ها مزاحمه من يه فكر ديگه براشون ميكنم .

باورم نميشد انباري رو مفت و مجاني بهم داده بود حالا اجازه هم ازم ميگرفت . متعجب گفتم :

- نه بابا مال خودتونه انباري اشكال نداره .

- پس اگه اجازه بدين اين آقا بسته ها رو بذاره تو ؟

در و باز كردم و سركي تو انباري كشيدم خدارو شكر همه چي تميز بود گفتم :

- بفرماييد .

مردي كه همراهش بود بسته هارو يه گوشه ي انباري چيد و رفت پسره نگاهي بهم كرد و گفت :

- واقعا ممنونم از لطفتون .

- خواهش ميشه .

داشتم بر ميگشتم تو اتاق كه گفت :

- ببخشيد .

برگشتم سمتش . كارتي رو به طرفم گرفت و گفت :

اين كارت منه خوشحال ميشم داشته باشينش .

گنگ گفتم :

- واسه چي ؟

- اگه يه وقت مشكلي براتون پيش اومد يا كاري داشتين ميتونين رو كمكم حساب كنين .

كارت و با شك ازش گرفتم و سري تكون دادم اونم خداحافظي كرد و رفت . اومدم تو نگاهي به كارت انداختم . پارسا ذكاوت . اسمش به تيپش ميومد !

- وقتي ميتوني از يه كلمه ي بهتر استفاده كني واسه چي با اين لحن حرف ميزني ؟

- سها گير دادي امروزا !

- خوب قبل از اينكه يه كلمه رو بگي يكم فكر كن شايد يه جايگزين بهتر واسش پيدا كردي .

- خوب حالا انقدر گير نده .

- گير نده چيه . وايسا ببينم .

به سمت آشپزخونه اومدم از شانس خوبمم همون دقيقه يكي از در وارد شد و صاف رفت سمت ميز سها واسه همين نتونست بهم حمله كنه يا بيشتر گير بده !

چند روزي بود كه كيليد كرده بود رو حرف زدن من . بيخيلم نميشد . ميگفت يكم موقر تر حرف بزن . هي ميگفت فكر كن بعد حرف بزن خوب اينجوري كه 4 كلوم حرف زدنم 2 سال طول ميكشيد ! اينم خواسته هايي داشتا !


romangram.com | @romangram_com