#همین_که_حال_من_خوش_نیست__پارت_199

صورتم را زیر گلویش میبرم

-منتظرت بودم!

-می دونم!

-محکم بغلم کن؟!

سینه اش می لرزد می دانم می خندد ولی من فقط به ارامش اغوشش فکر می کنم

پچ پچ می کند

-خدای من! من دوتا بچه دارم؟!

اهمیت ندارد من کنار یاسین این بچگی ها را دوست دارم...این ضعیف بودن را دوست دارم ... این کوتاه امدن ها را دوست دارم ...من به احساسش ایمان دارم...

 

پایان



romangram.com | @romangram_com