#همه_سهم_دنیا_رو_ازم_بگیر_پارت_74
قلبش تير کشيد از حرف بهروز و کيان 12 سال از او بزرگتر بود، هم سن دخترش بود؟ اخم درهم کشيد و گفت:اصلا تو اين دوره سن و سال مهمه؟
بهروز با خنده گفت:من حرفمو پس نمي گيرم، تو بچه ايي!
-هه کي خواست اصلا به تو فکر کنه آقاي مثلا بزرگ؟
بهروز چشم ريز کرد و گفت:پس با کي بودي؟
فرشته با حرص نگاهش کرد و گفت:بيا برگرديم، قدم که زدي ايشالا؟
-نه تا رافائل هنوز خيلي مونده، تازه مي خوام با پسر دايي آلما يه سلام و احوالپرسي کنم، پسر خوبيه!
فرشته دستپاچه گفت:نه چه کاريه؟ بريم که چي؟ بايد بريم بازار ديرمون ميشه.
بهروز مشکوک گفت:فرشته چي شده؟
فرشته هول شده گفت:هيچي مگه بايد اتفاقي افتاده باشه؟
بهروز دستش را از جيبش درآورد و دست فرشته را گرفت و گفت:بيا بريم يه سلامي کنيم، از اين پسره خوشم مياد.
فرشته لب گزيد و مي ترسيد اگر بيشتر مخالفت کند بهروز سمج تر شود و حرف از زير زبانش بکشد.همين که آلما و بقيه مي دانستند بس بود، رسوايي بيشتر را نمي خواست.به ناچار با بهروز همراه شد و در دل مرتب به خود اميد مي داد تا بدون استرس و کنجکاوي با کيان برخورد کند.امروز از آن روزهايي بود که بهروز تا توانسته بود لجش را درآورده بود.اما خب شايد هم زيادي بد نشده بود.مي توانست آن دختر را بشناسد و ربطش را با کيان بفهمد.بهروز به آنها که نزديک شد توجه کيان رفت پي فرشته و دست قفل شده اش با مردي که انگار هم او را مي شناخت هم نمي شناخت.کيان از دختر کنارش جدا شد و به سويش آمد.بهروز دوستانه لبخند زد و دست فرشته را رها کرد و به سوي کيان دراز کرد و گفت:آشنا به نظر ميام؟
کيان که اصلا از اين قفل دست ها خوشش نيامده بود دست بهروز را به سردي فشرد و گفت:بله، اما يادم نمياد.
دست بهروز را رها کرد و رو به فرشته با کنايه گفت:خوبي فرشته خانوم؟
فرشته لب گزيد و آرام گفت:مرسي!
اما براي آنکه سوتفاهمي بابت بهروز به وجود نيايد گفت:پسر خاله م بهروزه، برادر شوهر فرزانه!
کيان ناگهان اخم باز کرد و لبخند زد و گفت:دو سال از آخرين ديدارمون مي گذره، توقع زيادي که اين حافظه درپيت چيزي رو يادش بمونه، شرمنده آقا بهروز!
بهروز لبخند زد و گفت:نه بابا، آدميه ديگه، منم يادم رفته بود از فرشته پرسيدم بهم گفت، راستي اين بانو کيه؟
کيان زير چشمي به فرشته نگاه کرد و دلش کمي حسادت او را مي خواست.لبخند زد و گفت:از دوستانه، مشکلي پيش اومده داريم سعي مي کنيم حلش کنيم.
romangram.com | @romangram_com