#همه_سهم_دنیا_رو_ازم_بگیر_پارت_53


جا خورد.تکانش باعث شد که کيان با مهرباني به سويش بچرخد.روبرويش قرار گرفت و گفت:ترسوندمت؟

فرشته با اخم نگاهش کرد و گفت:مي تونستي بهتر از اين اعلام وجود کني.

کيان لبخند زد و گفت:حسم مي گفت مياي!

فرشته بلند شد نگاهش را از کيان لبخند به لب گرفت و به قايق موتوري که در دريا مي چرخيد دوخت و گفت:منتظرتم.

-يادم نبود که خيلي عجولي.

فرشته برگشت و با جديت نگاهش کرد که کيان گفت:برنامه ات چيه؟

فرشته گنگ نگاهش کرد و گفت:متوجه نميشم.

-تصميمت در موردم چيه؟

فرشته با تمسخر گفت:تصميمي ندارم.

کيان با جديت گفت:کي قراره تموم بشه؟ چيکار بايد بکنم؟

فرشته با اخم گفت:منو کشوندي اينجا برا اين چرت و پرتا؟

کيان اخم کرد و گفت:جدي باش فرشته، زندگي من بهم ريخته، نمي تونم درست سر کار برم، نمي تونم بخوابم، نمي تونم نفس بکشم، حالم بده مي فهمي؟

فرشته با جسارت و عصبانيت به سويش چرخيد و گفت:تو حال منو تو اين دو سال فهميدي؟ فهميدي که نيومدي جوابي بهم بدي؟ به چه جرمي محکوم شدم؟

منِ بدبخت دو سال مردم و زنده شدم، دلم يه توضيح مي خواست اما چيکار کردي؟ اصلا سراغم اومدي؟ گفتي اين فرشته بدبخت داره چيکار مي کنه؟ نه تو، تو توهمات

خودت بودي و من خيانتکار....

کيان فرياد کشيد:بس کن، رو کردن دو سالي که گذشته و من خطا کردم دردي دوا مي کنه؟

فرشته با بغض گفت:نه شايد براي تو دوا نکنه اما منو آروم مي کنه.من عاشقت بودم لعنتي،...

به سنگي که نشسته بود اشاره کرد و گفت:همين جا من به تو بله دادم اما حتي يه هفته نگذشت که با يه تلفن و بدون توضيح رويامو خراب کردي، قلبمو شکستي.

نگام کن من ديگه فرشته17 ساله نيستم، دو سال گذشته بزرگ تر شدم و نمي تونم ببخشم.

کيان با درماندگي گفت:مي فهمي مرد بودن يعني چي؟

romangram.com | @romangram_com