#همه_سهم_دنیا_رو_ازم_بگیر_پارت_52
فرشته تيز نگاهش کرد و گفت:فرصت حرف زدنو دو سال پيش از دست دادي پس بي خيال نميام.
-منتظرتم!
فرشته را رها کرد و به سوي شاپور رفت تا از او خداحافظي کند.فرشته با حرص نگاهش کرد و گفت:کور خوندي اگه بيام.
آلما کنارش ايستاد و به آرامي گف:برو، شايد حرفاش دلتو آروم کرد.
فرشته متعجب نگاهش کرد که آلما ادامه داد و گفت:شايد اگه منم اونموقع ها به خودمو نکيسا فرصت مي دادم الان وضعمون يکم متفاوت تر بود.کيان خيلي متفاوته،
اصلا مغرور نيست و اشتباهشو به گردن مي گيره، با لجبازي خرابش نکن.
صورت فرشته را ب*و*سيد و گفت:فردا منتظرش نزار.
...مهمانان رفتند و فرشته اسير دنياي که انگار روز به روز بدتر مي شد، به اتاقش رفت و با خيالاتي که تصاحبش کرده بود خواب را مهمان چشمانش کرد.
**********************
فصل چهارم
نگاهي به چهره اش انداخت.دودلي عين دو راهي هاي سخت زندگي بود.رفتن يا نرفتن؟ حل اين سوال محرک مي خواست.برس را برداشت و موهاي بلندش را شانه زد.
دلش رفتن و شنيدن مي خواست و عقلش نرفتن و بي خيالي! موهايش را دم اسبي بالاي سرش بست و گل سر سفيدش را زير موهايش زد تا موهايش پف به نظر
برسد.بايد مي رفت نه براي بخشيدن فقط براي شنيدن! بلند شد مانتوي سياهش که با دکمه هاي طلايي نما يافته بود را به تن کرد.شال سبز فيروزايش را به سر کشيد.
بي خيال آرايش شد.مغرورانه اعتقاد داشت همه جوره زيباست.کيف پولش را از روي ميز براشت و زير لب گفت:
-نيم ساعت وقت دارم سروقت اونجا باشم.
تند از خانه بيرون رفت.سر خيابان تاکسي گرفت و م*س*تقيم به پاتوق رفت.پاتوق همان جايي بود که کيان خواستگاري کرده بود.همان جايي که بله گفته بود و کيان نخواسته
بود حتي چند روز هم از اين خواستگاري بگذرد.دردمند تر از هميشه به خيابان خيره شد.پياده که شد چشم چرخاند تا ماشين کيان را ببيند اما نه ماشين بود نه کيان.
نااميدانه به سوي لنج ها رفت.با حسرت چشم چرخاند.شايد اگر کيان کمي منطقي با او و رابطه اش با مرتضي برخورد مي کرد الان آنها ازدواج کرده بودند.آهِ پر زخمي کشيد
و روي تکه سنگي که دو سال پيش از او خواستگاري شده بود نشست.چند لنج در حال خالي کردن بار بودند.چند نفر آنطرف تر با قايق موتوريشان در حال چرخ زدن
در درياي ناآرام زم*س*تان بودند.دستي به موهاي پريشانش که باد با آنها مي ر*ق*صيد کشيد و لبخند زد.عاشق هواي سرد زم*س*تان بود.دستي روي شانه اش نشست.
romangram.com | @romangram_com