#همه_سهم_دنیا_رو_ازم_بگیر_پارت_100
-بازم تنهايي و درس و حوصله هايي که سر ميره.
بهروز کمکش کرد تا از پله هاي ايوان بالا برود.و گفت:بايد بري به بابات شکايت کني که توليد بچه اش کم بوده.
فرشته نيشگوني از پهلويش گرفت و گفت:باباي منم عين باباي تو.
بهروز دستي به پهلويش کشد و گفت:اگه دوقلوهايي که مامانم از دست دادو در نظر بگيريم همچينم پدر من تابع بچه ي کم نبوده.
بهروز او را تا اتاقش برد و گفت:خوب بخواب بانوي زيبا، فردا روز قشنگيه.
فرشته لبخند زد وگفت:متشکرم پرنس.
بهروز خنديد و به سوي اتاقي که با آرژين و فردين شريک شده بود رفت.
******************
عسل را سير ب*و*سيد و ب*غ*ل فرزانه داد و گفت:مواظب عسل خاله باشين.
با بهروز و بهزاد دست داد اما فردين آنقدر برايش غريب بود که سرش را براي خودش و دوستش تکان دهد.قبل از اينکه از آنها جدا شود آرژين به آرامي گفت:مي تونم شماره ايي ازت داشته باشم؟
فرشته کمي تندخويانه گفت:واسه چي؟
آرژين ريلکس گفت:شايد فرصتي براي من!
فرشته با لبخندي حرص درار گفت:متاسفم، فرصت داده شده اما نه به شما، سفر خوبي رو براتون آرزو مي کنم.
سري به نشانه ي احترام تکان داد و به سوي خاله و زن داييش رفت تا از آنها خداحافظي کند.آرژين با لبخند نگاهش کرد و رو به فردين گفت:خواستنيه!
فردين دست هايش را در جيب شلوارش فرو کرد و گفت:گفتم نگاه اون مرد فرق مي کرد، و البته اون ب*غ*ل يواشکي تو تولد عسل خبر از خيلي چيزا مي داد.
آرژين با اخم گفت:زيادي کامل به نظر مي رسيد!
-کامل بودن آرزوي هر دختري، فرشته هم خاصه...حداقل اونقد که چشم توئه تارک دنيارو گرفته.پس يه چيزايي رو براي خاص بودن داشته.
آرژين لبخند زد و گفت:اين کيس خاص پريد.
فردين دست را از جيب شلوارش بيرون آورد و دستش را به پشت کمر آرژين زد و گفت:بپر سوار که بايد خودمونو به تهران برسونيم.کلي کار داريم.
آرژين سر تکان داد و با فردين سوار اوتومبيلشان شدند و بوشهر حداقل شهر عشق براي اين جوان کرد نبود.
romangram.com | @romangram_com