#هم_قفس_پارت_66
بعداز کار یه دوشگرفتم و عین جنازه افتادم رو راحتی های اتاق نشیمن،داشتم تلویزیون نگاه میکردم که تلفن زنگ زد.
_الو،سلام داداشی.
_سلام سپیده،خوبی؟فرامز و ماری خوبن؟
_تنهایی؟
_آره،خیالت راحت باشه،اگه تنها نبودم که حال ماری رو نمی پرسیدم.چه خبرا اون جا هم حال و هوای عید داره؟
_نه اینجا اصلا انگار نه انگارکه عیده.تو ایران نزدیکی هایعید که می شه همه در تلاشن،خرید عید،خونه تکونی،تهیه وسایلهفت سین،چونه زدن با مغازه دارها،سبزی پلو ماهی!
_ای شکمو،به هر حال این زندگی رو خودت خواستی،کسی مجبورت نکرد،درسته؟
_آره،تو حق داری،مامان کجاست؟
romangram.com | @romangram_com