#هم_قفس_پارت_313

دوتایی خندیدیم،در همون حال علیرضا با حرکت سر به پشت سرم اشاره کرد،در حالی که هنوز لبخندی روی لبهام بود برگشتم،دیدم افشین یه کم اون طرف تر ایستاده و منتظره.

لبخند از روی لبهام محو شد،اون جا چی کار می کرد؟سلام کردم،نزدیک شد،دکتر علیرضا پهلوان و افشین احتشام رو به هم معرفی کردم.علیرضا بعداز این که با افشین دست داد ازمون خداحافظی کرد و رفت.

_چی شد اومدی اینجا؟

_اینا مال توئه؟

کیسه ای که طرفم گرفته بود و ازش گرفتم و توشو نگاه کردم،کیف رعنا توش بود.

_راضی به زحمت نبودم،خودم بعدا می اومدم می گرفتم.

_رویاجون گذاشته بود کنار،این طرف ها کار داشتم،گفتم بیارم برات.

_از کجا می دونستی بیمارستانم؟

_حدس زدم.معذرت می خوام که مزاحم حذف زدنتون شدم،ایستاده بودم تا حرفتون تموم بشه.

romangram.com | @romangram_com