#هم_قفس_پارت_308
_نه،بگو.
_شما لطفا اون نوشابه ها رو بیارید.
یه سینی بزرگ که توش دو تا پارچ نوشیدنی بود با چندتا لیوان و یه پیش دستی سبزی خوردن برداشتم و همراهش راه افتادم.
تا حالا حتی در اتاق افشین رو هم ندیده بودم.طبقه دوم اتاق خواب ها بود.با یه هال بزرگ ولی از کتار هال پله می خورد می رفت طبقه سوم که می دونستم فقط یه اتاق اونجا وجود داره اونم اتاق افشینه،منتها هیچ وقت فرصت نکرده بودم به بهانه ای اونجا سرک بکشم.
نرگس در اتاق رو زد،صدای افشین و علی آقا می اومد،داشتن تخته بازی می کردن،علی آقا در اتاق رو باز کرد،از دیدن من جا خورد.
_خانوم شما چرا زحمت کشیدید؟
بعد رو کرد به نرگس و گفت:
_نرگس خانوم کمک می خواستی صدام می کردی چرا خانوم رو زحمت دادی؟
romangram.com | @romangram_com