#هم_قفس_پارت_270


ازش خداحافظی کردم و رفتم توی سلف سرویس یه چایی داغ گرفتم.بدجوری عصبانی بودم.اصلا نمی تونستم رفتار افشین رو هضم کنم.ناراحتیم فقط چند دقیقه طول کشید،سعی کردم به اعصابم مسلط بشم و فراموش کنم.بلند شدم که برم خونه،خیلی خسته بودم.توی محوطه بیمارستان سپیده رو دیدم.آریا داشت بازی می کرد و سپیده روی نیمکت نشسته بود.وقتی منو دید بلند شد و به سمت من اومد.

_من باید از رفتار برادرم عذر خواهی کنم،نمی خواستم جلوی خودش چیزی بگم،اون دل پاکی داره،زیاد به قیافه جدیش نگاه نکن خیلی مهربونه،باور کنید منظور بدی نداشت،خیلی ازتون معذرت می خوام.

_اصلا مهم نیست،خودتون رو ناراحت نکنید.

با سپیده شروع کردیم به قدم زدن و بعدش روی نیمکت نشستیم.

_می تونم «تو» صدات کنم؟

_راحت باش.

_اسم من سپیده اس.

_اسم منم هیواست.


romangram.com | @romangram_com