#هم_قفس_پارت_266


_نه،سپیده کجاست؟

_توی ماشینه،داره به آریا شیر می ده.اون بچه هم امشب خیلی بی تابی می کنه.

افشین حتی یه نیم نگاه هم به من نکرد.انگار که اصلا وجود نداشتم.خیلی خشک و بی تفاوت بود،توی اون چند ثانیه ای که با رویا مشغول حرف زدن بود نگاهش کردم.صورت مردانه ای داشت با موهای مشکی لخت و پوستی گندومگون،فوق العاده خوش تیپ بود.صدای گرفته ای داشت که خیلی به ظاهرش می اومد.

بلند شدم و گفتم:

_من تا صبح بیمارستانم،اگه کاری داشتین صدام کنین.

_ممنونم خانوم دکتر،اسم شما چیه؟

_اصلانی.

رفتم سمت اورژانس،یک ربع بود که سپیده رو توی راهرو می دیدم.بچه اش به شدت گریه می کرد.رفتم پیشش.


romangram.com | @romangram_com