#هم_قفس_پارت_249
_از بنگاه خونه رو خریدید؟
_نه،پدرم توسط یکی ازدوشتاش خونه رو از آقای احتشام خرید.
_می تونم با پدرتون صحبت کنم؟
_هفت ماه پیش فوت کردن.
وا رفتم،چند لحظه مات و متحیر نگاهش کردم و گفتم:
_خدابیامرزه.
_ممنونم،خواهش می کنم تشریف بیارید تو.
_نه مرسی،بفرمایید.
گل هارو گرفتم طرفش،تشکر کرد و ازم گرفت،خداحافظی کردم و رفتم خونه.به خودم فحش می دادم.نمی تونستم خودمو ببخشم،اگه حماقت نکرده بودم و زودتر رفته بودم سراغ مهرداد اون جوری نمی شد.روی چه حسابی بی فکری کردم ممکنه بعداز پیدا کردن افشین از اینکه رفتم پیش مهرداد دلخور بشه؟متاسفانه دیگه تموم شد.تنها امیدی که برام باقی مونده بود پیشخدمت تریا کلبه بود.
romangram.com | @romangram_com