#هم_قفس_پارت_247
_سلام،ممکنه یه لحظه تشریف بیارید دم در؟
_شما؟
_من اصلانی هستم،اگه ممکنه یه لحظه بیایید جلوی در.
_اومدم.
هزارتا فکر یکهو هجوم آورد توی مغزم،یعنی افشین بود؟چه جوری خودمو معرفی کنم؟از کجا شروع کنم؟چند دقیقه طول کشید که آقایی در رو باز کرد رو روبروم ایستاد.
_بفرمایید؟
_شما..شما افشین هستید؟
_شما؟
لبخند زدم،چقدر با تصوراتم فرق داشت.قد متوسطی داشت و نسبتا چاق بود.چهره مردانه ای داشت و موهاش تک و توک سفید شده بود.
romangram.com | @romangram_com