#هم_قفس_پارت_245

_نمی شناسم.

_خب طبیعیه،چون من از اقوام افشین هستم،آدرس رو می دید؟

_آدرس اینه....

ستاره آدرس رو گفت و گوشی رو گذاشت.وقتی تماس قطع شد گوشی رو گذاشتم و سریع از توی کیفم خودکار رو برداشتم و آدرس رو نوشتم.وقتی روی مبل نشستم آقا محسن عذرخواهی کوتاهی کرد و از اتاق بیرون رفت.به محض اینکه پاشو از اتاق بیرون گذاشت اعظم خانوم سمت من خم شد و آهسته گفت:

_چرا خداحافظی نکردید؟

_قطع شد.

_قطع شد یا قطع کرد؟

_نمی دونم.

_خودتون رو ناراحت نکنید،ستاره همیشه اخلاقش همین طوره،از وقتی خودشو به زورتوی فامیل جا داد جون همه روبه لب رسونده.خدابیامرز آقاجونو، اگه بدونی این دختره چقدر سنگ رو یخش کرد!نمی دونم ستاره از کجا افتاد توی دامن مهرداد!؟روزگارش روسیاه کرده،هیچ کس ازدستش آرامش نداره،بچه اش نمی شه،ازوقتی هم که فهمیده بچه اش نمی شه اخلاقش بدترشده،هزار بار به مهرداد گفتیم...

romangram.com | @romangram_com