#هم_قفس_پارت_220


_توکل کن به خدا،چیزی نمی شه،آروم باش.

_ستاره کو؟

_توی ماشینه،حالش اصلا خوب نیست،از صبح فشارش افتاده پاین.من می رم بهش یه سر بزنم و برگردم.

مجبور شدم دروغ بگم،چی باید می گفتم؟می گفتم زنم به رابطه من و شما شک داره؟می گفتم که توی همچین موقعیتی می گه الا و بلا باید بریم شمال؟چی می گفتم؟نتونستم برم سراغ ستاره،یه کمی توی سالن طبقه پایین قدم زدم و بعدش رفتم سیگار کشیدم،وقتی رفتم سمت ماشین دیدم مهرداد اومده.داشت می اومد توی بیمارستان.

_چی شده افشین؟مرد؟

_نه،هنوز توی اتاق عمله،می تونی یه کاری بران بکنی؟

_حتما،چی کار کنم؟

_ستاره رو ببر شمال،وقتی داشتیم می اومدیم دنبال تو تصمیم گرفتیم به جای دو،سه روز دیگه همین امروز بریم و پیش حاج آقا محسنی عقد کنیم،می دونی دفترش کجاست؟


romangram.com | @romangram_com