#هم_قفس_پارت_192


_من مال هیچ کس نیستم افشین،قبلا هم گفته بودم،من دوستت دارم افشین ولی به تو اختصاص ندارم.

_باشه،هر چی تو بگی،حالا بخند،نذار این روز قشنگ خراب بشه.

هر دو به هم لبخند زدیم و مشغول خوردن شام شدیم.وقتی رسیدیم خونه هنوز هیچکس نیومده بود.

از ماشین پیاده شدیم.علی آقا اومد طرفمون.نرگس هم پشتش دوید،کلی بهمون تبریک گفتن و ما رو تا جلوی در بدرقه کردن و رفتن.در ورودی رو باز کردم و برگشتم سمت ستاره، روی پله های طویل ورودی ایستاده بودو باغ رو تماشا می کرد.چراغ هایی که با فاصله کم توی باغ روشن بود اونجا رو واقا تماشایی کرده بود.

_نمیایی تو؟

ستاره برگشت طرف من و وارد خونه شد.تمام خونه رو بهش نشون دادم،خودش ازم خواست.وقتی رسیدیم جلوی اتاق من گفتم:

_اینجا هم اتاق ماست.

در اتاق رو باز کردم،ستاره نگاهی توی اتاق انداخت و گفت:


romangram.com | @romangram_com