#هم_قفس_پارت_184


_دو روز دیگه نتیجه رو اعلام می کنم.

ان تکیه کلام پدره،همیشه برای کارهایی که براش ارزش قاول می شد فرصت می خواست،خوشحال شدم،حتما می خواست توی اون دو روز ته و توی قضیه رو در بیاره.ازش تشکر کردم و رفتم توی اتاقم.با ستاره تماس گرفتم و جریان رو براش تعریف کردم.

دو روز پرالتهابی بود ولی زود گذشت.من و ستاره خیلی دلواپس بودیم ستاره می گفت من مطمئنم پدرت با ازدواج ما مخالفه به خاطر اینکه من یه بار نامزد کردم،ولی من مطمئن بودم که موافقه.می دونستم کهحتما بعداز دو روز پدر منو احضار می کنه که تا جواب بده.مغزش عین کامپیوتر کار می کنه،هیچ چیزی رو فراموش نمی کنه،چه برسه به این موضوع خیلی مهم!اون روز پدر زودتر از همیشه اومد خونه و رویا رو فرستاد دنبالم،به جفتمون گفته بود که پیشش بمونیم.فکر می کردم می خواد خصوصی باهام صحبت کنه ولی به رویاگفت که وجودش لازمه.پنج،شش دقیقه توی سکوت گذشت،پدر همیشه عادت داره قبل از حرف زدن کاملا جمله هاش رو مزه مزه کنه.اون قدر لفت می ده که آدم رو عصبی می کنه،خصوصا وقتی برات مهم باشه که زودتربفهمی توی مغزش چی می گذره.پدر طرف صحبتش رویا بود.

_دو روز پیش افشین درباره دختری صحبت کرد که تمایل داره باهاش ازدواج کنه،اون دختر،برخلاف انتظار منو تو لادن نیست.یه دختر ساده،از یه خونواده متوسط،یه بار نامزد کرده که به خاطر مسائل پیش پا افتاده نامزدیش بهم خورده.یکی،دو ماهی توی آسایشگاه بستری بوده.با پدربزرگش زندگی می کنه.پدربزرگش مرد بسیار با شخصیت و محترمیه،منتها پسرش که پدر اون دختر باشه به جرم قتل زنش اعدام شده.اون دختر که اسمش ستاره اس برخلاف پدرش دختری ساکت و آرومه،خیلی هم درس خونه،تا حالا توی دانشگاه مشکلی پیش نیاورده و به قول معروف پرونده اش سفیده.تا این جا که برام خیلی جالب بود،پدرم تمام جیک و بوک زندگی ستاره رو کشیده بود بیرون.اون قدر آدم دور وبرش ریختن که راحت می تونه در عرض یکی،دو روز شجرنامه یارو رو پیدا کنه و از تمام زندگیش سر در بیاره.

_نظر توچیه رویا؟

رویاجون از زندگی پراز دست انداز ستاره شوکه شده بود و هاج وواج پدر رو نگاه می کرد.بعداز چند ثانیه گفت:

_نمی دونم وا..،من که ندیدمش هر چی شما بگی.

پدرم چند لحظه متفکرانه به نقطه ای خیره شدوبعد مستقیم توی چشمام نگاه کردو گفت:


romangram.com | @romangram_com