#هم_قفس_پارت_149
_افشین تو چرا از من فرار میکنی؟
_من از کسی فرار نمی کنم،تو رو خدا دست از سر من بردار،صدبار بهت گفتم که دوست ندارم بی خودی روابطمون زیاد بشه،تو دوست خوبی هستی لادن،من از صحبت کردن با تو لذت می برم ولی منو تو هیچ صنمی با هم دیگه نداریم که بریم بیرون یا تو وقت و بی وقت بیای این جا،منظورم رو که می فهمی؟نمی خوام بگم از این که امشب اومدم و دیدم تو این جایی ناراحت شدم،باور کن نه،ولی غیر از کلاس و درس ودانشگاه منو تو هیچ حرفی با هم نداریم.من خیلی گرفتارم لادن،اکثر مواقع می خوام تنها باشم،به ظاهر شاد و سر حالم،فقط توی دانشگاه این جوریم،بقیه مواقع دوست دارم ساعت هاتوی اتاقم تنها باشم.یا تنهایی برم بیرون و مثلا قدم بزنم.
_فقط مهرداد مستثنی است؟
_مهرداد رفیق منه،تنها رفیقم،خیلی خوب منو درک می کنه،تنها کسی که توی زندگیم حداقل سی درصد حرف هام رو بهش می زنم مهرداده،خواهش می کنم حتی توی ذهنت هم خودت رو با مهرداد مقایسه نکن.
_تو به کسی فرصت نمی دی تا خودشو نشون بده.شاید دور و برت کسانی باشن که درکت کن ولی تو اصلا با کسی قاطی نمی شی.
_یه دوست خوب توی زندگی هر آدمی کافیه،بیخودی دور خودم رو شلوغ کنم که چی؟پیدا کردن یه رفیق خیلی سخته لادن،نمی خوام بیخودی وقتم رو هدر بدم.
_گفتنش خیلی سخته،ولی تو تنها کسی بودی که خودم برای دوستی باهاش پیشقدم شدم،فکرش رو هم نمی کردم که به بن بست برسم،من یه احساس خاصی نسبت به تو دارم.
_ولی من اون احساس خاص رو ندارم،تو رو خدا از فکرش بیا بیرون،ما هیچ وقت نمی تونیم با هم باشیم.
_چرا؟مگه من چه ایرادی دارم؟شاید به خاطر این که زیادی بابچه های دانشگاه گرم می گیرم تو ناراحتی؟
romangram.com | @romangram_com