#هم_خونه_پارت_237

.یلدا نبود
پرسید تو واقعا اینکار رو کردی؟ .شهاب متعجب نگاهش میکرد
کامبیز آخرین لقمه ی ساندویچش رو فرو داد و گفت البته . بخاطر رفیق شفیقم که از ؼصه در حال دق
...کردن بود. راستی شهاب تیموری امروز زنگ زد
.خب
...هیچی سهم خودش و دخترش و سود این دو ساله رو میخواد. گفت بهت بگم هر چی زودتر
.شهاب پوزخندی زد و گفت باشه
.پاشو بریم
فرناز و نرگس با دیدن شهاب جان تازه ای گرفتند. زیرا که میدانستند و مطمئن بودند دوست عزیزشان
.بدون وجود او زنده نخواهد ماند. حالا دیگر مصمم بودند تا برایشان کاری بکنند196

شهاب و کامبیز هم آمده بودند تا اینبار دست خالی برنگردند و بر خلاؾ آنچه فکر میکردند فرناز و نرگس ساعت
.آخرین کلاس یلدا را گفتند و آدرس خانه اش را هم دادند
.نرگس با نگاه مهربانش به شهاب گفت من مطمئنم که اشتباه نمیکنم. ما یلدا رو بدست شما میسپریم
.و فقط خوشبختی اون رو میخوایم
.شهاب هم با نگاه حق شناسانه ای از آندو بخاطر تمام زحماتشان تشکر کرد و با کامبیز رفتند
.فرناز گفت نرگس دلم میخواد اون لحظه رو ببینم که یلدا ؼافلگیر میشه
نرگس خندید و گفت خیلی خوشحالم فرناز . خیلی خوشحالم. فکر میکنم. میتونم تو رو به یک بستنی
.شکلاتی دعوت کنم
.پس بجنب تا تصمیمت عوض نشده
فصل 51
.روز بیست و ششم اسفند ماه بود. لیدا چند ضربه به در حمام زد و گفت یلدا خانم بجنب دختر
.فرناز با او هماهنگ کرده بود تا یلدا حتما آخرین کلاس سال را به دانشگاه برود .گویی او هم دلشوره داشت
.لیدا هم سعی داشت بدون آنکه یلدا مشکوک شود او را به دانشگاه بفرستد
.بالاخره یلدا از حمام بیرون آمد و گفت اگه میدونستم آنقدر عجله داری بعد از تو میرفتم
مگه کلاس نداری.؟
.چرا آخرین کلاس خیلی ها نمیان. میتونم نرم
.چرا نری؟ بشینی توی خونه که چی بشه؟ من هم که نیستم. تازه فرناز زنگ زد و گفت حتما بری دانشگاه
.چون اون و نرگس میخوان بیان پیشت
یلدا با تعجب گفت ا... مگه قرار نبود امروز نرگس با مادرش بره بازار. برای جهیزیه؟
.لیدا باخونسردی ظاهری گفت اون رو دیگه نمیدونم. فقط میدونم که قراره بیان پیشت
یلدا لبها را ورچید و متفکر به اتاقش رفت. مقابل آیینه ایستاد و خودش را نگاه کرد. هنوز هم وقتی از حمام
بیرون میامد گونه هایش صورتی میشدند و زیبایش میکردند. دستی به صورتش کشید و با خود گفت
...خیلی وقته از خودم ؼافل شدم. امروز آخرین روز کلاسهایت. خوبه که فرناز اینا میخوان بیان

romangram.com | @romangram_com