#هم_خونه_پارت_201
یلدا بی اختیار خندید. سپیده یک بسته کادویی خیلی زیبا که با سلیقه روبان پیچی شده بود از کیفش بیرون کشید و
.به یلدا گفت قابل تو رو نداره168
یلدا با حیرت پرسید این چیه؟
.سپیده با خوشحالی گفت یک هدیه ی ناقابل از طرؾ من .. یادگاریه
.خب برای چی؟ برای باز شدن یخ بعضی ها
.یلدا خنده کنان کادو را گرفت و سپیده دست در گردنش انداخت و او را پرسید و گفت الهی خوشبخت بشی یلدا
.الهی به هر کی دوست داری برسی
فرناز گفت وای چی شده حالا؟
.سپیده خنده کنان گفت مگه فضولی ؟ و در حالی که کلاس را ترک میکرد خداحافظی کرد
نرگس متعجب به یلدا گفت چی شده؟
.یلدا لبخند زد و نگاهی به بسته اش انداخت و در حالی که ژاکت میپوشید گفت بچه ها پاشین . حسابی خسته ام
.دکتر مرادی سرم رو خورد
فرناز هم بی حس و حال بود و با همان بیحالی گفت بچه ها ما خیلی شلیم. هیچ جا نمیریم .بابا یک برنامه ای چیزی
.بذاریم. بریم سینمایی جایی
.یلدا چادر نرگس را کشید و گفت نرگس زود باش. دلم یه چایی میخواد
فرناز گفت بریم بوفه؟
...یلدا گفت آره بابا
فرناز پرسید کادوت رو باز نمیکنی؟
.چرا . بریم یکجا بعد
.نرگس گفت بچه ها من گرسنه ام
.فرناز گفت من هم همینطور . بوفه الان چیزی نداره. بریم بیرون یک ساندویچی جایی
.یلدا گفت باشه بریم ساندویچی دور میدان
.سه تایی راه افتادند . یلدا هنوز بسته اش را در دست داشت
57فصل
.ساندویچها را سفارش دادند و دور میز نشستند. یلدا بسیار در هم و فکری بود
فرناز گفت حالا باز کن ببینم چی برات آورده؟
.نرگس گفت بنده ی خدا چقدر خوشحال بود هر کی ندونه فکر میکنه که فردا روز عروسیش با سهیله
.یلدا گفت شاید هم حرفهایی زده باشن
نرگس گفت یعنی به این زودی سهیل وا داد؟
والا تا حالا هم منتظر .فرناز گفت آره پس چی خیال کردی؟ اون تا حالا خیال میکرد یلدا آخرش میخواد جواب بله رو بده
.نمیشد
یلدا با بیقیدی گفت راست میگه. همینه. تو فکر کردی حالا سهیل به خاطر من میره خودکشی میکنه؟
.همه ی مردا همینطورند. نمیذارن بهشون بد بگذره
romangram.com | @romangram_com