#هم_خونه_پارت_180

شهاب بدون لبخندی یلدا را نگاه کرد و گفت راحتی؟
.یلدا چقدر دلتنگ بود و چقدر حرض خورده بود. آزرده نگاهش کرد و باز دروغ گفت آره .راحتم
خانمها شما هم راحتید؟ چیزی لازم ندارید؟
.نگاهش کرد )و بعد رو به فرناز کرد و گفت فرناز خانم اگر دوست دارید برقصید معطل نکنید... (و با لبخند خاصی
...و گفت اون وسط جا زیاده
...فرناز با شرمندگی خندید
.شهاب هنوز نگاهش به یلدا بود. نگاهی به میز کناری انداخت و سر پیش آورد. گویی عاقبت طاقت نیاورد
و گفت این یارو پسر خاله ی کامبیز... زیادی رو داره. حواست باشه. و در حالیکه از جا برمیخواست گفت
.اگه کاری پیش اومد صدام کنید و دور شد
...هر سه نفس راحتی کشیدند. هر سه یخ کرده بودند
.از اونجا مراقب یلداست. بابا خیلی پرروهه .نرگس گفت خودش پیش یک نفر دیگه نشسته
.یلدا هنوز حالت طبیعی نداشت. نگاه میترا روی خودش نفرت بار حس کرد. چشم به میزدوخت
.تیموری هم نگاهش میکرد. شاید آنها هم از آمدن شهاب پیش یلدا ناراحت بودند
.خواننده ی ارکستر همه را به رقصیدن با یک آهنگ شاد شاد دعوت کرد. فرناز با شنیدن آهنگ طاقت نیاورد
.و بالاخره به گروه رقصندگان ملحق شد
.کامبیز جای خالی فرناز را پر کرد. شهاب نگاهش روی کامبیز ماند
کامبیز گفت یلدا خانم عکس نمی اندازید؟
یلدا لبخندی زد و گفت من؟
.آره با عروس و داماد فعلا توی اتاق بؽلی عکسهای دسته جمعی میاندازند. شما هم بیاین
نه.(و باز خندید)ا
چرا؟
آخه من چرا عکس بیاندازم؟
.کتایون هم آمد و گفت میای . کامی؟ یلدا خانم بلند شین بریم و عکس بیاندازیم
یلدا که اصرار آنها را جدی دید گفت نه نه . آخه مناسبت نداره. من چرا عکس بیاندازم؟
کامبیز گفت ما دلمون میخواد با شما عکس داشته باشیم. مگه نه کتی؟
.کتایون جواب داد به خدا کیمیا صد بار ازم خواسته که صدایت کنم بیایی. ناراحت میشه. عروسه151

.آخه نرگس تنها میمونه. فعلا نه
.کامبیز گفت نرگس خانم هم میان. چند لحظه بیشتر طول نمیکشه
...نرگس گفت برو من اینجام زوی میای
...یلدا که رد کردن درخواست کتی و کامبیز را بیفایده میدید با اکراه از جای برخاست. شهاب نگاهش میکرد
.یلدا بی اراده به دنبال کامبیز راه افتاد
.مادر کامبیز به استقبال آمد و گفت یلدا جون اومدی؟ بیا اینجا کامی تو هم بیا کنار کیمیا بایستید
.یلدا و کامبیز کنار عروس و داماد ایستادند و عکس گرفتندو

romangram.com | @romangram_com