#هکر_قلب_پارت_221
_تو رفتی یه جین لباس زیر گرفتی؟
خونسرد و با اعتماد به نفس نگاهم کرد و گفت:
_آره..مگه چیه؟یه بار که گفتم پول اینجا رو من باید حساب کنم..پس باید مواظب ولخرجیام باشم...
هنوز چشمام گرد بود و در همون حالت گفتم:
_خب نکبت یه دونه میگرفتی ولی مارک دار..چرا رفتی یه جین رنگ و وارنگ گرفتی...
نسرین و سودابه هرچقدر سعی کردن خودشون رو کنترل کنن آخرش هم نتونستن و به این ترتیب کل کافی شاپ رفت روی هوا...و باعث شد کسایی که دور و اطرافمون بودن چپ چپ نگاهمون کنن..منم خندم گرفت..شهلا ولی هنوز با خونسردی به ما نگاه میکرد..با خنده گفتم:
_کادومو رد کن بیاد..فکر کردی میزارم اینطوری پاهاتو از کافی شاپ بیرون بزاری.
این دفعه اون متعجب نگاهم کرد و گفت:
_بهت دادم دیگه.مگه مغز خر خوردم بخوام دو تا کادو بخرم...
ابروهامو انداختم بالا و گفتم:
_شهلا...
از گوشه ی چشمش بهم نگاه انداخت و گفت:
_ها؟
دوباره با همون حالت تکرار کردم:شهلا...
در حالیکه غر غر میکرد دوباره رفت سمت کیفش:
_مرض و شهلا..درد و شهلا..همچین به آدم زل میزنه دلم میخواد چشاشو از کاسه در بیارم...
یه بسته کادوپیچ شده جلوم گذاشت..اول یه نگاه تیز بهش انداختم و بعد روی کادو دست کشیدم..باز هم یه چیز نرم بود..در حالیکه یه چشمم به شهلا بود کاغذ دورش رو باز کردم..اینبار یه شال به رنگ آبی بود که یه گل زیبا با کمی برجستگی که گوشه ی شال میفتاد..چون خوشم اومده بود نیشم باز شد..خم شدم رو صورت شهلا و بعد از ب*و*سیدنش گفتم:
_حالا شد...
نفسی کشید و گفت:
_ولی من اون یکی رو با عشق برات خریده بودم..
چشم غره ای به شهلا رفتم و گفتم:
_عشقت بخوره تو فرق سرت..
نسرین از جاش بلند شد و گفت:
romangram.com | @romangram_com