#هکر_قلب_پارت_10
شهلا:فلش؟مموری؟توی اون نریخته بودی؟مطمئنا یه کپی ازش داشتی.
چیزی نگفتم.فقط نگاهش کردم.با گنگی چشم بهم دوخت و گفت:
_بدبخت شدی.
دوباره زدم زیر گریه.اومد آرومم کنه.مونده بودم باید چیکار کنم.کاشکی زودتر واسه ی استاد ایمیلش میکردم.کاشکی دیشب قلم پام خورد میشد نمیرفتم جشن به جاش این کوفتی رو میفرستادم واسه استاد.دلم میخواست یکی رو خفه کنم و اون یه نفر هم بدون شک شروین بود که از صبح تا الان روانیم کرده بود از بس زنگ زده بود و معذرت خواسته بود.لعنت به من.
شهلا:گریه نکن عزیزم.حالا نمیدونی کی هکت کرده؟
_نه.
دماغمو بالا کشیدم.
شهلا چهره ی متفکری به خودش گرفت و گفت:باید فکرامون رو بریزیم روی هم.امروز تازه شنبه اس.تا چهارشنبه 3 روز فرصت مفید داریم.
روشو کرد سمت من و گفت:ببینم صفحه های اینترنتی با کتاب هایی که ازشون استفاده کردی رو داری؟
چشمامو دوختم به لپ تاپ.سرشو با افسوس تکون داد.ناگهان یاد یه چیزی افتادم.داد زدم:
_شایان...آره شایان داشت.اون روز که رفته بودم تا بهم کمک کنه.همه ی صفحات اینترنتی رو ریختم توی کامپیوتر اون.
شهلا دستاشو با هیجان کوبید به هم و گفت:پس همه چی درست شد.
افسرده گفتم:چطوری میتونی بگی همه چیز درست شد؟میدونی من چقدر برای تنظیم اون صفحات و مرتب کردن نوشته ها وقت صرف کرده بودم؟حالا در طی سه روز و در حالی که دانشگاه هم میام چطوری میخوام دوباره اونو درست کنم؟اگر هم بتونم مطمئنن مثل اولش نمیشه.
شهلا:الان اینا مهم نیست.سریع یه زنگ به شایان بزن ببین اصلا صفحات رو نگه داشته یا نه؟
شایان پسر تنها خاله ام بود.دو تا برادر بودن.اون فرزند اول بود که 19 سال داشت.دوسال از من کوچیکتر بود.رشته ی علوم کامپیوتر رو میخوند.من هم روان شناسی میخوندم.خیلی باهوش بود برای همین توی تحقیقم از اون کمک گرفتم.برادر کوچیکش که اول دبیرستان رو میخوند شهروز بود.اون هم پسر کنجکاوی بود.گوشی رو برداشتم و بهش زنگ زدم.آهنگ پیشواز کیتارو رو گذاشته بود.
_سلام به دختر خاله ی بی معرفت.
_سلام شایان.کــــــمک میخوام.
با خون سردی گفت:چیز عجیبی نیست.خودم میدونستم.تو جز برای کمک گرفتن از من به دلیل دیگه ای زنگ نمیزنی.
_خب حالا اینا رو بیخیال.یادت میاد واسه ی تحقیقم اومدم خونتون؟
_آره.
_واسه ی تحقیقام روی صفحه ی دسکتاپت یه پوشه درست کردی.هنوز داریشون؟
یکم فکر کردو گفت:میدونی که وضعیت صفحه ی دسکتاپ من چه طوریه.هیچ چیزی رو پاک نمیکنم.پس اونم هست.
نفس راحتی کشیدم.
romangram.com | @romangram_com