#گوتن_پارت_298

***

همیشه اون چیزی که تو فکرته؛ چیزی که شب و روز به اتفاق افتادنش فکر می کنی، چیزی که تو خیالت می بینی و تو رویاهات قبل از خواب های شبونه ات تصور می کنی اتفاق نمی افته.

هیچ وقت اونی که می خوای نمی شه.

انگار دنیا به بچه ی تخس و لجبازه که ساخته شده تا ببینه تو چی می گی بعد با حرف تو ساز مخالف بزنه.

و عشق؛

درست وقتی وارد زندگیت می شه که بهش نیاز نداری. ‌اما وقتی از تموم وجود طلب می کنیش و همه وجودت می شه خواستن یه جوری غیب می شه که انگار از اولشم نبوده! نه خانی اومده و نه خانی رفته!

فقط تو می مونی و یه عالمه خاطره.

درست وقتی به ذهنتم خطور نمی کنه و داری توی باتلاق زندگیت دست و پا می زنی یکی بی هوا میاد و همه چی رو درست می کنه؛ اما کافیه تا به این فکر کنی که چجوری و از کجا اومد، کافیه حس کنی بهش نیاز داری و بدون اون هیچی. طوری می ره که نمی فهمی کی و چجوری رفت! اصلا چرا رفت !؟

تو می مونی و کول بار خاطره هاش و حسرت فقط یه بار دیگه دیدنش.

عشق خواستن حالیش نیست. از قدیم گفتن عشق حرف حالیش نمی شه. هر کاری خودش دلش بخواد می کنه.

به اجبارم که شده بالاخره میاد کار خودش رو می کنه و بی صدا و آروم از پیشت می ره.

تو زندگی ما آدما. پره از آرشان هایی که کنارمونن. زندگی خودشون رو رها کردن و دارن فقط بخاطر ما به آب و آتیش می زنن. انقد پیشمون هستن که می شن عادت، یادمون می ره محبت اجبار نیست. وظیفه نیست. دلیه دلی!


romangram.com | @romangram_com