#گوتن_پارت_289
- ممنونم.
دستش رو درست گذاشت جایی که دستم رو گذاشته بودم.
مات و مبهوت به چشماش خیره شدم.
انقد عنیق به چشناش خیره شده بودم که می تونستم خودمو با چشمای بارونی توی چشماش ببینم.
یهو دستی به شونه ام خورد و برگشتم عقب.
- خانوم ایشالا خدا خیر دنیا و آخرت بهت بده. ایشالا خدا عزیزات رو برات نگه داره. ایشالا هیچ وقت دیگه گذرت به بیمارستان نیوفته.
نگاهم فقط خیره ی نوزاد توی دستش بود. امروز بر خلاف روزای دیگه گریه نمی کرد و فقط با چشمای کوچولوش کنجکاو نگام می کرد.
حرف آرشان تو سرم زنگ می زد:
- دوست داری اونم بشه یه نفس مثل تو؟
ناخود آگاه زیر لب گفتم:
- نه! نمی دارم هیچ کس دیگه تو دنیا مثل من تنها شه!
ناخوداگاه دستم رو بردم سمتش. نوزاد کوچولو رو گرفتم بغلم و خیره به چشمای طوسیش نگاه کردم. خم شدم و آروم روی سرش رو بوسیدم و باز تحویل مامانش دادم.
romangram.com | @romangram_com