#گوتن_پارت_259

نمی فهمیدم چه مرگمه؛ اصلا کاش مرگم بود! کاش بود... اون دکتر خرفت لعنتی چی می گفت؟

اون آرشان رو نمی شناسه که انقد با قطعیت می گفت آره اون نمی شناستش.

نمی دونه هیچ وقت این دختر عبوس غرغرو رو تنها نمی ذاره!

اون دکتر احمق نمی دونست جنس آرشان با همه ی آدما فرق می کنه! اون یه خودخواه به تمام عیاره آره!...

شب شده بود؛ نمی دونم ساعت چند بود اما تاریکی هوا نشون می داد خیلی وقته که شب شده.

مسخ شده وسط اتوبان پاهام رو می کشیدم روی زمین و قدم به قدم می رفتم جلو.

ماشینا با سرعت سرسام آوری از کنارم رد می شدن و هر چند ثانیه یه بار بوق بلندشون گوشم رو کر می کرد.

وقتی یاد تو می افتم

بایدم تو هر نفس بغضم بگیره

من فراموشی بگیرم

اون همه خاطره رو

یادم نمی ره


romangram.com | @romangram_com