#گوتن_پارت_254

با چشمای سرخم نگاش کردم .دستش رو گرفت جلوی دهنش و با سرعت رفت بیرون.

صدای هق هق بریده بریده اش هر از گاهی میومد.

من هنوز مات خیره شده بودم به آینه ی مقابلم.

پاهای لرزونم رو وادار کردم چند قدم بردارن ‌و برم سمت در اتاق آرشان.

نتونستم بشینم؛ وایستادم و چشم دوختم به در.

هر از گاهی صدای دکتر میومد که به پرستارا می گفت چی کار کنن.

طاقت نیاوردم؛ رو زانوهام لغزیدم و نشستم رو زمین.

خم شدم و پیشونیم سرامیکای کف زمین رو لمس کرد.

زمزمه کردم:

- خدایا! همه می گن تو خوبا رو گلچین می کنی؛ همه می گن تو بنده های خوبتو خیلی دوست داری زود تر از بقیه می بریشون پیش خودت. خدایا می دونم دوسش داری. می دونم خدا خیلی بنده ی خوبی بوده برات.

اینو همه ی بنده هات گواهی می دن فقط من نمی گم!

خدا تو دوسش داری باشه ولی من بهش نیاز دارم! خدا قربونت برم تو تنهایی ولی یه عالمه فرشته داری. تو خودت رو داری بنده هات رو داری.


romangram.com | @romangram_com