#گوتن_پارت_215
"نالوتی گذاشتی پا رو چی"
صدای دادش با بووق بلند ماشین قاطی شد و ... برگشتم عقب.
مات شدم. خشک شدم و فرو ریختم... کف خیابون وسط اتوبان نشسته بودم. ماشینا با صدای بوق سرسام اوری از کنارم رد می شدن. من جز اون هیچیو نمی دیدم هیچی!
زیر لب زمزمه کردم:
- بی مرام ببین هنوزم اینورا ببین نشد که از فکر تو درام...
آرشان افتاده بود روی زمین؛ زیر نور چراغ ماشین خونی بودن سر و صورتش معلوم بود. چشمای آبیش هنوز نگام می کردن.
یادمه هیچ وقت توی زندگیم بلد نبودم جیغ بکشم. همیشه لال می شدم، خفه می شدم اما صدام در نمیومد. نمی دونم چی شد اما از عمق وجودم جیغ کشیدم:
- آرشان!
داشتم می رفتم سمتش که یه چیزی روی صورتم قرار گرفت؛ چند ثانیه تقلا کردم برای نفس کشیدن و رها شدن؛ جلوی چشمام دو تا تیله ی سورمه ای آبی غم زده بود...
تو آخرین لحظه جسم بی جون آرشان تو قاب چشمام جا گرفت و بعد...هیچی! ... سیاهی محض ..!
باید نفس بکشم
توی هوای خودم،
romangram.com | @romangram_com