#گوتن_پارت_189

خب انگار یه نقطه ضعف واسه حرص دادنش یافته بودم! وقتی می گن فرصت ها رو دریاب یعنی همین دیگه! یعنی اگه طرفت نقطه ضعفم نداشت خودت یکی ازش بساز پدرشو در بیار‌.

- نمی خوام. حالا که این جوریه بیشتر خم می شم.

منتظر واکنشش بودم که یهو دیدم غیب شد. سرم رو کج کردم که بیشتر بیرون و پایین رو بتونم ببینم که یهو با شدت به عقب کشیده شدم.

آرشان با اخم و نگاه برزخ شده مثل میر غضب بالا سرم وایستاده بود.

تو صورتش عصبانیت موج می زد، حتی یه ذره هم انعطاف تو صورتش دیده نمی شد.

- مگه نمی گم برو عقب؟! یا خوشت میاد لج منو دراری؟ به خودتم رحم نمی کنی دختر؟

هیچی نگفتم فقط نگاش کردم. در حال تجزیه تحلیل بودم که چه عکس العملی نشون بدم. نمی دونم چجوری نگاش می کردم که گفت:

- باشه خیل خب چشماتو مثل گربه شرک نکن حالا!

این حرف رو که زد، داغ دلمو تازه کرد. یادم افتاد می خواستم بزنمش؛ دستام رو مشت کردم و تا جایی که می تونستم مشتام رو حوالی شیکمش می کردم .

به جای این که دردش بیاد رو تخت ولو شده بود و می خندید انگار داشتم قلقلکش می دادم! اون حالت جدی تو چند صدم ثانیه از صورتش پر کشیده بود. با خنده هاش بیشتر و بیشتر حرصم رو در میاورد. اما ترجیح می دادم همیشه این شکلی ببینمش.

دستم رو بردم سمت سرش و موهاش رو کشیدم؛ اینبار جای خندیدن صدای دادش درومد.

هنوز موهاش بین انگشتای مشت شده ام بود.


romangram.com | @romangram_com