#گوتن_پارت_188

- نه پس. من با این قد و قواره و این هیکل و صدا!

خندید. دستاشو کرده بود توی جیباش.

- تو هر کاری هم بکنی برای من یه فسقلی تخس غر غرویی که عروسکش رو ازش گرفتن هی نق می زنه.

دیگه زد وسط هدف! از عصبانیت نفس نفس می زدم. مثل این فیلما و کارتونای تخیلی کم مونده بود از گوشام دود بزنه بیرون. می خواستم محکم سرش جیغ بکشم ولی ازون جایی که تو جیغ زدن اصلا مهارت ندارم به جاش با صدای بلندی گفتم:

- خیلی نامردی! می دونی من ببا این پای چلاقم نمی تونم بیام بزنمت هی حرص منو در میاری!

تو هوا بشکنی زد:

- به نکته ی خوبی اشاره کردی. دقیقا!

اولین چیزی که دم دستم بود یعنی گلدون رو از رو میز کنارم برداشتم و پرت کردم سمتش. اصلا هم به نتیجه کارم و چیزی که برداشتم فکر نکردم!

انگار دستم رو خونده بود، می خواست رومو کم کنه که دستش رو گرفت به کمرش و با ادا جا خالی داد.

همین که جاخالی داد نامحسوس نفس راحتی کشیدم‌. گفتم الان می خوره تو سرش یه بلایی سرش میاد نیروان و محمد میان بیچارم می کنن پلیسا دستگیرم می کنن می برنم!

بیشتر به سمت بیرون خم شدم تابد و بیراهی چیزی نثارش کنم لاقل من که دستم بهش نمی رسه! دستاش رو سریع آورد بالا:

- خیل خب بابا! برو تو حالا میوفتی! برو تو نفس عه!


romangram.com | @romangram_com