#گوتن_پارت_184
چقدر تلخ حرف می زد یا من کامم تلخ شده بود؟ من که همیشه دنبال این بودم که دیگه نبینمش چرا الان خوشحال نبودم از چیزایی که گفت؟
می خواستم یه مشت محکم بکوبم تو دیوار. مهم نبود حتی اگه دستمم قرار بود گچ بگیرن!
- یعنی این همه بدبختی بخاطر یه فلش مموریه؟
- نفس خانوم واسه تو یه فلش مموریه! در حقیقت این فرمول چیزیه که خیلیا جونشون رو پاش گذاشتن. تو فکر کردی این همه شهید... هوف! اگه انقد مهم نبود که الان این طوری قدم به قدم مراقب تو نبودن!
یه طوری می گفت نفس خانوم که می خواستم بزنم لهش کنم! حتی ترجیح می دادم بگه کولوچ یا اصلا نفس خالی صدام کنه ولی نگه نفس خانوم! انگار با چسبوندن یه خانوم ته اسمم می خواست مسخرم کنه!
- اولا که من نمی دونم اون فلش مموری کجاست؛ دوما اونا مراقب من نیستن. اونا دارن از طعمه اشون محافظت می کنن که شکارشون رو از دست ندن! مگه می شه این همه پلیس مراقب کسی باشن که هیچی نداره؟
- برای همینه که هنوز باهات کاری ندارن و پا جلو نذاشتن. چون نمی دونن اون فلش کجاست و پلیسا هم نمی دونن که هر لحظه چه نقشه ی جدیدی تو سرشونه. اصلا تو چه گیری دادی به اونا؟ برا همین بود که هیچی بهت نمیگفتم! تا وقتی من هستم نمی تونن نزدیکت شن و اذیتت کنن. لاقل تا وقتی که هنوز پسرش حساب می شم! مطمئن باش تا وقتی من هستم اتفاقی برای تو نمیوفته.
دستش رو برد سمت موهای باز و نا مرتب جنگلیمو بهمشون ریخت. با لب و لوچه ی آویزون داشتم نگاش می کردم که یهو گفت:
- غر نزنیا نفس! بخوای بازم غر غر کنی یه لقمه ی چپ ات می کنم. پاتم که گچ گرفتن انقد قلقلکت می دم که از حال بری! حالا خود دانی!
از حرص یه مشت کوبیدم رو رون پاش که یهو خیز برداشت سمتم؛ سریع با دستام شیکمم رو گرفتم و رفتم زیر پتو.
صدای خنده ی بلند آرشان تو اتاق پیچیده بود.
زیر پتو تو اون شرایط داشتم به این فکر می کردم که چقد قشنگ می خنده! حالا من بخوام بلند بخندم انگار دارم استارت یه ژیان روغن کاری نشده رو در میارم.
romangram.com | @romangram_com