#گودبای_تهران_پارت_660

گفتم:

- معنی این کار چیه؟

با لحنی که انگار واسش مهم نیست داره با کی حرف میزنه گفت:

- بیا بریم تو پارکینگ ، باید یه موضوعی رو بهت بگم

بعد راه افتاد سمت پارکینگ منم بی حرف دنبالش راه افتادم.

تو پارکینگ جلوی یه زانتیای نقره ایی وایساد ، منم متقابلا رو به روش وایسادم...

دست به کمر گفتم:

- خب می شنوم؟

سرشو پایین انداخت ؛ بلاخره شهامتش رو به دست آورد و گستاخانه زل زد به چشمامو گفت:

- باید از هم جدا شیم

قبل اینکه اخم ابروهام غلیظ تر بشه و بخوام یه سیلی بهش بزنم ؛ خودمو کنترل کردم و نفس عمیقی کشیدم...

لبخند ملایمی زدم و گفتم:

- میشه بگی باز چه اتفاقی افتاده عزیزم؟


romangram.com | @romangram_com