#گودبای_تهران_پارت_646
سرمو تکیه دادم به شیشه ماشین...
نمیدونم چقدر گذشته اما نزدیکیم به تهران
تو اون لحظه از زندگی ؛ دلتنگی عجیبی واسه روستا پیدا کرده بودم
عادت کرده بودم ، انگار آمادگی واسه زندگی تو تهران و ندارم
شاید باورتون نشه اما ته دلم خوشحالم! بلاخره برمیگردم تهران ، خونمون ، اتاقم! از همه مهمتر اینکه امروز بخیر گذشت...
به سیاوش نگاه کردم ، اولای مسیر خیلی حرص میخورد و یه سره میکوبید به فرمون
سرعتشم که بینهایت بود ، اگه الان زنده اییم همش بخاطر دعاها و سوره هایی که خوندمه...
الان چهرش که آرومه ، باطنشو نمیدونم
وقتی وارد تهران شدیم
romangram.com | @romangram_com