#گودبای_تهران_پارت_644

وایساد و نگاهی به سرو لباسم کردو گفت :

- با ماشین میریم



حرفی نزدم ، سوار ماشین شدیمو با ادرس دادنم سریع رسیدیم جلوی خونه

دوییدم تو خونه و به مدت پنج دقیقه لباسای تهرانمو پوشیدم

کوله پشتیمو برداشتمو از خونه اومدم بیرون

سوار ماشین شدم و سیاوش تا جاده اصلی مشغول رانندگی کردن شد

وقتی رسیدیم به قبرستونی ، خان آقا رو دیدم

گفتم:

- توروخدا یه دقیقه کنار خان اقا وایساد

نفس حرص امیزی زدو وایساد

شیشه رو دادم پایین ، خان اقا نگران نگاهم میکرد

با لبخند گفتم:


romangram.com | @romangram_com