#گودبای_تهران_پارت_643
با گریه گفتم :
- غلط کردم ، بخدا غلط کردم
دستمو گرفت و گفت:
- همین الان باید از اینجا بریم
داشت منو می کشید که عماد گفت :
- اما اون زنه منه ، شما نمیتونید ببرینش
سیاوش وحشیانه اومد بره سمتش که دوباره همه گرفتنش
سیاوش داد زد :
آرزوتو به دله ننه بابات میزارم
بعد اومد دستمو کشیدو با خودش برد
خان اقام دیگه نزاشت که عماد حرفی بزنه!
داشتیممیرفتیم سمت ماشینش که گفتم :
- من باید برم خونه لباسامو عوض کنم
romangram.com | @romangram_com