#گودبای_تهران_پارت_623

باهمدیگه ، دست تو دست هم از جلوی جمعیت گذشتیم

مژگان هزاران چرت و پرت پشتم گفت ، سعی کردم اعصبانیتمو کنترل کنم!

بزار عین ی سگ ، پارس کنه پشتم

سیاوش رو بردم به زمینی که واسم از مرداعلی به ارث رسیده بود!

زمین سرسبز قشنگی بود ، عروض جغرافیاییشم خوب بود!

نشستیم رو یه تخت سنگ

دستمو گذاشتم زیر چونمو با لبخند به اخم قشنگش نگاه کردم!



مشغول روشن کردن سیگار شد

ای خدا ، من حتی واسه سیگارای مارلبروشم دلتنگ بودم!

با اومدنش احساس میکنم ی پشتوانه ایی به قدرتمندی کوه پیدا کردم!

کسی که قدرشو زیاد نمی دونستم...

دود سیگارو فرستاد هوا و گفت:


romangram.com | @romangram_com