#گودبای_تهران_پارت_622

تو حال و هوای خودمون بودیم که یه صدای نکره ، میخ کشید رو مخمون!

صدای کسی نبود جز ، مژگان

با حرص و بلند گفت:

- میبینید همه؟ که این دختره چه ادم کثیفو هرجایی از آب در اومد؟؟ اصلا زنای شهری که فقط به شوهرشون قانع نیستن ، به هزار تا مرد دیگه چشم دارن

متعجب از بغل سیاوش اومدم بیرون .

چشم دوختم به زنا !

همشون داشتن منو نگاه میکردن و پچ پچ می کردن! نگاهشو بد بود ، حتی گلرخ

مژگانم خوب داشت این وسط بازار گرمی می کرد

اعصاب دعوا نداشتم ؛ و هم اینکه آبروم جلوی سیاوش در خطر بود

دستشو گرفتمو گفتم:

- ولشون کن بیا بریم

سیاوش اخم تو پیشونیش نقش بسته بود ، با مکث گفت:

- بریم


romangram.com | @romangram_com