#گودبای_تهران_پارت_619
کنترل حالم دست خودم نبود
بوی تنش منو یاده تموم خاطرات گذشتم انداخت...
یاده همه چیزایی که تو تهران جا گذاشتم ، مثل دلم
زجه میزدمو سفت بغلش کرده بودم
وقتی اونم دستاشو دورم حلقه کردو سرمو سفت بوسید
یه چیزی ته دلم آروم شد!
بلند گریه می کردم
در گوشم اروم زمزمه کرد :
- هیشششش آروم باش دنیای من ، اروم باش
گریه هام به هق هق تبدیل شدو کم کم ساکت شدم
سیاوش دوباره زمزمه کرد :
- کل ایران و گشتم غافل از اینکه تو اینجایی....دلت اومد؟ مگه من تو این زندگی جز تو کیو داشتم که میخاستی واسه همیشه ترکم کنی؟؟
با گریه گفتم:
romangram.com | @romangram_com