#گودبای_تهران_پارت_617

متعجب دیدم ی مرد بالای سر قبر مادرم وایساده...

قیافشو نمیدیدم چون پشتش به من بود

اروم اروم نزدیک شدم

ی مردی با هیکلی شبیه به سیاوش...

موهای خوش حالتی داره ، درست مثل موهای سیاوش...

بوی ادکلن خوش بوش ، چقدر برام آشناست...

کت شلواری ، درست عین لباسای بیرون سیاوش

هرچقدر که نزدیک میشدم ، کنترلمو بیشتر از دست می دادم

نفسام به شماره افتاده بود

قلبم محکم می کوبید...

به جز عماد ، دیگه واسه کدوم مردی قلبم انقدر بی تابی میکنه جز سیاوش...

چشمام اشکی شده بود

تموم تنم میلرزید


romangram.com | @romangram_com