#گودبای_تهران_پارت_614
عمادم میره خونه ، حاضر میشه میاد
زنای سن بالا و میانسال جلو می رفتن ( البته قابل توجهتون باشه که مژگانم بینشونه ) ما دخترا پشتشون با بگو بخند می رفتیم ، گلاره ام بود اما حرفی نمیزدو هرکیم چیزی بهش میگفت سریع پاچشو می گرفت .
مژگان با کراهت باهام سلام علیک میکنه
خب بدرک!
می خوام صدسال سیاه اصلا سلام علیک نکنه! والا
امروز پنجشنبه بود
شکر خدا مسیر خونه خان آقا جوری بود که ، قبرستون و امامزاده هم تو راهمون بودن...
میتونم سر راه واسه مامان ی فاتحه ایی بخونم...
حوصلم سررفته بود!
با لحن حق به جانب گفتم :
- ای بابا ، دلم پوسید... از بین شماها کسی نمیخواد دست به کار شه و ی شام عروسی دعوتمون کنه؟
دخترا خندیدن و همزمان گفتن :
romangram.com | @romangram_com