#گودبای_تهران_پارت_613

گل رخ بود ، یکی از دخترای طایفه

گفت :

- نازنین ، ما همه حاضریما تو نمیای ؟؟؟

دستپاچه گفتم:

- اره باباااا دارم میام ، ی چند ثانیه صبر کنید فقط

گل رخ گفت:

- باشههه فقط زودتر

سریع پریدم‌ تو اتاق و از میون لباسام یکی که رنگ شادی داشت رو برداشتم پوشیدم

دیگه به لباسای محلی عادت کردم

خیلی راحته آدم توش!

شونه ایی به موهام زدم ؛ رو سری بلند و قشنگم رو سرم کردم

خلاصه وقتی حاضر شدم از خونه پریدم بیرون !

با ی سری از زنای طایفه راهی خونه خان آقا شدیم


romangram.com | @romangram_com