#گودبای_تهران_پارت_602
اومد نزدیک
ارتفاع ایوون تا کف حیا خیلی کم بود ، و باه سه چهارتا پله به حیاط وصل می شد
سیاوش اومد رو به روم
دستاشو گذاشت رو نرده آهنی و عین بازجوها با تمسخر گفت:
- اون سهیل احمقم خیلی راحت سرکارتون گذاشت نه؟
سرافکنده نگاهش کردم
تک لبخند زدو گفت:
- البته بهتر ، اگه خدایی نکرده با نازنین ازدواج می کرد فاجعه عظیمی رخ می داد
ی تای ابرومو دادم بالا و گفتم: فاجعه برای تو بود ، چون دیگه دستتم به ما نمی رسید....اما اون سهیل لعنتی تو زرد در اومد
دوباره ی کام از سیگارش گرفت و گفت: شاید ولی ی فاجعه بدتر از اون...
متعجب گفتم:
- چی؟
دوباره رفت سمت اتیشو گفت:
romangram.com | @romangram_com