#گودبای_تهران_پارت_574

حالم خوب نبود

سرم‌گیج میرفت

ولی دیدم‌که داره کمربندشو باز میکنه

وقتی کاملا درش اورد عین ی ببر زخمی افتاد به جونم....

تنم از شلاقای کمربند میسوخت

بلند بلند التماس میکردم که نزنتم

اما اون وحشی شده بود...

درست مثل اون شبی که منو نازنینو تو زیرزمین کتک زد...

میفهمیدم که به جنون رسیده و اصلا صدامو نمیشنوه

فقط سرو صورتمو دو دستی چسبیده بودم

نمیدونم چقد کتک خوردم...

اما بلاخره چشمام روهم رفتو دیگه هیچی نفهمیدم




romangram.com | @romangram_com