#گودبای_تهران_پارت_573

با خشم گفت : نشستی خیلی پرو زل میزنی تو چشمامو واسم تعریف میکنی که امروز با عشق قدیمیت رفتی چه غلطا کردی؟؟؟؟؟

عشق قدیمی؟ چه مزخرفاتی میگه این

ی خنده مسخره کردمو گفتم: عشق قدیمی کدومه؟؟؟ مطمئنی مست نیستی؟

صورتش قرمز شده بود

جواب داد: بهتر از هرکسی میدونم که تو اون خونه داغون تو فقط با مجید گرم میگرفتی ، فقط با اون راحتی....حتی الانشم فقط با اون میخندی...خب اینا ینی چی؟

با لبخند مسخره گفتم: چون من باهاش گرم میگرفتم یا راحتم یعنی عاشقشم؟؟

- اره ، دخترا همشون همینطورن....به اونی که دوسش دارن میچسبن ، دقیقا عین کارایی که تو جلوی مجید میکنی یا عین کارایی که دخترای دور و اطراف من میکردن



با این حرفش ، منم زدم به سیم اخرو هرچی از دهنم در می‌اومد گفتم...

گفتم : اره اصلا خوب کاری کردم که اون یارو رو پیچوندمو با مجید رفتم.....جات خالی کلی خندیدیم.....انقدر خندیدم که چشمت دراد بعدشم رفتیم فلافلیو باهم‌از تموم عشق بازیای قدیمیمون میگفتیم اصلا میدونی چیه؟ دلم واسه عشقم‌مجید تنگ شده بود دوست داشتم فقط بشینمو نگاهش کنم دوست داشتم...

وقتی ی ضربه محکم با دستش زد به صورتم

حس کردم دنیا داره خاکستری میشه

دستمو کشیدو منو برد وسط سالن


romangram.com | @romangram_com