#گودبای_تهران_پارت_571
خدایا به امید تو! من میگم
گفتم: مجیدو دیدم...
سعی میکرد عصبی بودنشو کنترل کنه ، گفت:خب؟
با ترسو سر به زیر جواب دادم : هیچی دیگه ، یکم حرف زدیم....بعدشم رفتیم باهم ی فلافل خوردیم...بعدشم خداحافظی کردیم
یهو داد زد : پاشدی با اون مرتیکه رفتی فلافلیییی؟؟؟؟؟؟
قلبم وایساد از ترس
گفتم: خب...خب چیشد مگه
از سره جاش بلند شد
اومد کنار صندلیم وایساد ، خم شد در گوشمو از بین دندونای بهم چسبیدش گفت : اونی که مراقبت بودو پیچوندی تا دور از چشم من بری با مجید گپو گفت کنی ، بگی بخندی ، بری فلافل بخوری...
سریع بلند شدم
روبه روش وایسادمو گفتم: باز چی زدی که مخت قاطی کرده؟؟؟
انچنان کوبید در گوشم که حس کردم که از صفحه روزگار محو شدم
romangram.com | @romangram_com