#گودبای_تهران_پارت_551
اصلا شاخ در اوردم! حس میکردم الان باید عین ی گاو نر که شاخ داره خم شم رو زمین علف گاز بزنم....خودمم نمیدونم چرا! خخخ
خل شدم ، مخم جواب نمیده
خدایا عظمتتو شکر که منو مسافر رفتنی رو در عرض چند دقیقه موندگار کردی...
از حالت شوکه بودن اومدم بیرونو گفتم: چی میگی عماد؟ اسم توروی گلارست
زل زد بهمو گفت: تو روی همه بخاطرت وایمیسم.....فقط بگو پیشم میمونی یا... همین امروز بر میگردی تهران
+ولی گلا...
پرید وسط حرفمو گفت: گلاره رو نمیخوام ، من از بچگیم اینو به خان اقا گفتم اون خودش خوب میدونه
مطمئنم درکم میکنه که گلاره رو نمیخوام ، نازنین توروخدا اگه منو نمیخوای ی بهانه دیگه بجز گلاره بیار
چیزی نگفتم....فقط نگاهش کردم
ادامه داد : نمیدونم یهو از کجا پیدات شد....روز اول که چشمم افتاد تو چشمات ، دست خودم نبود...مبهوتت شدم...خودمم نمیدونم چرا ! همش با خودم میگم این چه تقدیریه که یهو تورو از ناکجااباد میکشونه به اینجا و من سریع دلم برات میریزه....نازنین من دختر ندیده نیستم اما همیشه با خودم میگفتم بلاخره باید یا گلاره رو بگیرم ، یا یکی دیگه از دخترای روستا.....هیچ علاقه به هیچکدوم نداشتم که یهو تو پیدات شد....این پنج ماه واسه من عین خواب رویا گذشت
از جام بلند شدم...
عماد فکر کرد عصبی شدم سریع بلند شدو ی سری حرفارو با تلخی گفت: میدونم من بچه دهاتم....میدونم منه دهاتی لیاقتتو ندارم....تو عین بقیه دخترای اینجا نیستی ؛ تو توی شهر بزرگ شدی....اُبهت شهرو دیدی....چرا باید بین اون همه پسر خوب باکلاس شهری بیای زنه ی روستایی بشی.....میدونم که با خودت میگی اگه بری تو شهر موردای بهتری واست پیدا میشه.....میدونم ساده ازم میگذری....میدونم اونی که پاش به شهر وا شد دیگه تو روستا موندنی نیست....ولی....فقط بدون من...من از ته دلم....منه روستایی....از ته دلم... دوستت دارم....بدون من مثل اون نامردا که با احساسات دخترا بازی می کنن نیستم....به سلامت
romangram.com | @romangram_com