#گودبای_تهران_پارت_550
عصبی گفت: اونا بدون هماهنگی من رفتن پیش خان اقا...
بیخیال گفتم: هماهنگی دیگه چرا وقتی تو گلاره از بچگی نشون کرده همین
بالحنی که انگار می خواست بزنه دنده هامو خورد کنه گفت: من ازادم خودم زنمو انتخاب کنم
گفتم: خب حالا بیا بزن
یکم اروم شد....دوباره دست کشید به موهاش
ناراحت گفت: تو از من بدت میاد درست میگم؟
تعجب کردم
ادامه داد: من همیشه باهات بداخلاق بودم اما یوسف نه...
گفتم: من ازت بدم نمیاد فقط نمیدونم چرا الکی بهم تیکه میندازیو هی بداخلاقی میکنی
به ی نقطه نامعلوم خیره شدو گفت: خودمم نمیدونم
چیزی نگفتم....سکوت بینمون برقرار شد
بعد یک دقیقه کلافگی یهو انگار شجاعت پیدا کرد ، زل زد تو چشمامو بی هوا گفت: زنم میشی؟
بگم سنگکوب کردم دروغ نگفتم!
romangram.com | @romangram_com