#گودبای_تهران_پارت_534
داشت واسه نهال گردو ، راه اب باز می کرد...
رسیدم بهشو با انرژی گفتم: خسته نباشی
بدون اینکه نگاهم کنه گفت: ممنون
بطری اب و گرفتم جلوشو گفتم: بیا یکم اب بخور
بطری رو از دستمگرفت ، تازه روشو برگردوند سمتم
نگاهم کرد ، دره بطری رو باز کردو ی راست رفت بالا...
چقدر تشنه بودی جوجو
خلاصه وقتی نصف بطریو خالی کرد درشو بستو گرفت جلوم : مرسی
از تو سبدم ی سیب خوش رنگ قرمز در اوردمو با لبخند گرفتم جلوش گفتم : بفرمایید
سیب و با نگاهه خیره ایی ازم گرفتو گفت: زندگی روستایی مسخرس نه؟
با تعجب گفتم: نه واسه چی
چشماشو ریز کردو گفت: شاید چون از تکنولوژی دوره
- اها ، نه بابا اتفاقا خیلیم حال میده...من اصلا اهل تکنولوژیو چمیدونم فضای مجازی نبودم....یعنی بابام نمیزاشت
romangram.com | @romangram_com