#گودبای_تهران_پارت_524

چرا من نباید ی زندگی به دور از کثافتکاری و خلاف داشته باشم؟

چرا هرجا میرم دخترا عاشقم میشن ولی عشق خودم ازم متنفره...

چرا همه چی برعکسه؟



تو افکار مزخرفم غرق شده بودم که دره اتاق باز شد

نشستم تو جام

سیگاری که خاموش تو دستام بودو گذاشتم رو جا سیگاری کنار تختمو با اخم به ترنم‌نگاه کردم...

این اخم هیچ وقت از پیشونی من جدا نشد چون احساس می کنم همیشه باید در مقابل هرکی که هستم چه زیر دستام چه نازنین و حتی ترنم ، باید رو پیشونیم باشه تا به حرفام گوش کنن .

همونطور نگاهش می کردم که گفت: باشه باهات میام محضر

(چاره دیگه ایی نداشتی)

ی تای ابرومو دادم بالاو گفتم : خب؟

گفت: به شرط اینکه ازم هیچی در مورد نازنین نپرسی....باید بهم ازادی بدی ، نه اینکه هی اقابالاسرم باشیو بهم دستور بدی ، من ازادم که هرکار دلم خواست بکنم...




romangram.com | @romangram_com