#گودبای_تهران_پارت_519

بِ*رَهنه رو تخت ، تو اتاق سیاوش بودم

اومدم بلند شم که زیر دلم وحشتناک درد گرفت...

یاده دیشب افتادم....باورم نمیشه...من ؛ من با سیاوش؟

زدم زیر گریه....آبروی نداشتم پیش نازنین رفت....منو ببخش نازنین منو ببخش...

جز من کسی تو اتاق نبود

به ساعت نگاه کردم...۵ و نیم بود....صبح یا ظهر؟

نمیدونم...

یه دست لباس کنار تخت بود که فکر کنم واسه نازنین بود....اخه بوی ادکلن محبوبشو می داد

بی رمق هرطور بود از جام بلند شدم

لباسارو پوشیدم

شالمو سر کردمو از اتاق اومدم بیرون

هیچکس نبود

رفتم سمت در سالن ، بازش کردم


romangram.com | @romangram_com